عشقم
هستی مامان محمد رضای نازم الهی قربونت بره مامان
عقشم هزار ماشاالله روز به روز داری شیرین تر و زیبا تر می شی نفسم، والبته شیطون تر
اصلا نمی ذرای مامانی درس بخونه دو روز بود که بعد از ظهر ها میرفتی خونه مادر جون تا من درس بخونم اما امروز دیگه نرفتی میدونی چرا؟
الهی دورت بگردم آخه نوبت دکتر داری نفس مامان آخه پاهای خوشگلت بد جوری سوخته گلم
عزیز دلم به خدا مشکل از من نبوده ها من مدام مای بیبی تو عوض می کنم و حسابی خشکت می کنم اما نمی دونم چرا سوخته! نفسم وقتی می شورمت از بس می خارونیش که نگو
گل مامان الان خواب هستی وگرنه نمی ذاشتی وبلاگت رو به روز کنم
الهی دور اون خنده های خوشگلت بگردم که وقتی میگیم محمد رضا بخند سرت رو بالا می گیری طوری که تموم زیر چونه ات معلوم میشه اون موقع من میپرم و چند تا بوس گنده میکنم، خاله رو دیگه نگو تموم گردنت رو قرمز میکنه از بس بوست میکنه ، آخه خودت نمیدونی چقدر شیرین میشی


عشقم
