آش دندون کشه
عزیز دلم پسر خوشگل مامانی دیروز (جمعه) مورخ 24/9/91 واست آش دندونی پختیم که راحت تر دندون های نازتو دربیاری و باهاش غذای های خوشمزه بخوری، آش رو خونه مادر جون پختیم، مامان بابایی (مادر جون شماره 2) هم اومده بود که کمک کنه، عزیزم دلم آشت خیلی خوشمزه شده بود چون بنده خدا مادر جون(مامان مامانی) دو روز بود زحمت می کشید و وسایل آش رو آماده میکرد شما هم دیروز حسابی خسته شدی از بس بازی کردی، اومده بودی تو پیلوت مادر اینا و حسابی روروئک بازی می کردیخلاصه آش ساعت 3 بعد از ظهر آماده شدو دایی جون و بابایی بردن آش ها رو پخش کردن. شب وقتی داشتیم خونه مادر جون شام می خوردیم شما تو روروئیک بودی چون اگه بیرون باشی تموم سفره رو جمع می کنی از بس خسته بودی داشت خوابت می گرفت خاله لیلا وقتی از توی روروئک بیرونت آورد به چند ثانیه هم نرسید که خوابت برد، البته وقتی توی راه بودیم بیدار شدی، وقتی برای اعظم خاله (دوست مامانی) آش بردیم در خونشون بیدار شدی اعظم خاله اومدش پیش ماشین شما رو ببینه اما اونو غریب دیدی و حسابی بغض کردی و بعدش گریه وقتی رسیدیم خونه به زور ساعت یک و نیم بود که خوابت برد و مامانی از بس خسته بود صبح دیر اومد سر کار
اینم چند تا عکس از دیروز:








آش دندون کشه
