ماهگرد تولدت مبارک اما با تاخیر
سلام خوشکل مامانی ببخشید من به خودم قول داده بودم هر ماه ماهگرد تولدت(16) هر ماه رو بهت تبریک بگم اما این ماه نشد آخه مادر جونی اساس کشی داشتن اونجا بودیم
عزیز دلم از وقتی توی این خونه اومدیم اصلا نمیشه زیاد به وبلاگت سر بزنم اخ کامپیوتر رو توی پذیرایی گذاشتیم چون اتاق هامون جا نداره به خاطر همین وقتی روشنش می کنم تو میدوی میای و نمیذاری
نفس مامانی جمعه بعد از یک ماه برده بودیمت پارک خیلی ذوق میکردی و ماشین سواری و اسب سواری کردی، مامان الهی قربون اوزبونت بره اگه بدونی چقدر قشنگ میگی آب، تازگی ها به همه میگی مامان نمی دونم چرا اما بعدش می خندی و در میری . وقتی کار بدی میکنی یا به چیز خطرناک میخوای دست بزنی اول منو صدا میزنی تا من بیاو ببینم بعدش انجام میدی وقتی میخوام جلوی کار خطرناکت رو بگیریم گریه میکنی.نفسم چند تا عکی خوشگل ازت گرفتم میذارم برات تا یادگاری بمونه.
صدای قلب من محمد رضا وقتی نماز میخونم میای مهر مامان رو برمیداری یه گوشه ای مذاری اون موقع میخوای زمین و سرت رو میذاری روش و میگی اَبَ و دل من برات ضعف میره وقتی اذان میگن /ارام و ساکت میای یه گوشه میشینی و گوش میدی و وقتی میگم دعا کن سریع دست های کوچولوت رو میاری بالا و دعا میکنی، عاشق شعر اذان از شبکه پویا هستی و خلاصه هر چی که مربوط به نماز و اذان بشه خیلی دوست داری نفسم





ماهگرد تولدت مبارک اما با تاخیر
