شیرین زبونی
شیرین زبونی
دلبند مامانی اگه بدونی چقدر شیرین و دوست داشتنی شدی از اون موقعی که به زبون خودت حرف میزنی و شیرین زبونی میکنی، البته در کنار اینها خیلی شیطونی میکنی و مامانی رو اذیت میکنی ، اصلا غذا نمیخوری و باید به زور بهت غذا بدم ، دیگه نزدیک از شیر گرفتنت شده اما تو روز به روز وابسته تر از روز قبل میشی و همش دوست داری می می بخوری، وقتی یه می می رو خوردی به زبون خودت میگی:
اون چی چی بعدش دل مامانی واست ضعف میکنه حرف های جدیدی که به تازگی یادت گرفتی و میگی:
خاله:هاله
مدرسه: مسدَدَ
بستی: بستَدَ
مادر جون: نم نَ
بادکنک: بادَدَ
توپ: بوب
و خیلی چیزهای دیگه عسلم، الهی من دورت بگردم که روز به روز بهت وابسته تر از روز قبل میشم عزیز دل مامانی
دهه اول محرم که هکه جا روضه بود و صدای یا حسین طنین انداز همه جا بود تو حسابی یاد گرفتی اون اون موقع هر جا صدای نوحه و عزاداری میاد تو سریع به سینه میزنی و میگی حسین حسین، و صدای طبل رو میگی: بوم بوم
عشق مامانی امروز حسابی بیرون رفتیم و مردم رو در حال شادی و بازی و تیوپ سواری دیدیم تو حسابی توی برف ها ذوق میکردی بابایی واست یه آدم برفی خیلی کوچولو درست کرد و تو خواستیم بیاییم اونو بگرفتی توی دستای کوچولوت و همه تو رو به همدیگه نشون میدادن
نفس مامانی دوربین شارژ نداشت که ازت عکس بگیریم اما با گوشیمون گرفتیم و واست میذارم.
دارن اذان میگن خدا رو به همین وقت قسم میدم همیشه سالم و سلامت و سر حال و به دور از بیماری و بلا باشی، آمین آمین آمین
به خدای مهربون میسپارمت


شیرین زبونی
