روز به یادماندنی
نفس مامانی الهی مامان قربونت بره، پنجشنبه داشتیم باهات کار می کردیم که بگی مامان و بابا
بابا فرشید مدام داشت میگفت بگو بابایی، من می گفتم بگو مامانی اما................................
بالاخره گفنی با......با، اگه بدونی اون لحظه چه لحظۀ زیبایی بود برای من می خواستم حسابی گازت بگیرم و بخورمت
وقتی میگفتم بگو مامانی فقط می خندی و جیغ می زنی، اون روز تا به حالا خیلی خوشت اومده از بس می گی بابا، خسته و بی حال می شی و خوابت می گیره 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


روز به یادماندنی
