شهر بازی
عسلم مامانی دیشب با بابا جون بردیمت شهر بازی، خیلی اونجا ذوق میکردی و جیغ می زدی البته جیغ های خیلی خوشگل و ناز، عسلم اینقدر ذوق کردی که دوباره مثل دو هفته پیش خسته شدی و تو ماشین خوابت برد. دیشب دوباره گلم خوابت نمیبرد خیلی خودتو اذیت می کنی ، چشم های نازت خیلی خواب آلود بود اما دوست نداشتی بخوای ، بالاخره ساعت 1 نمیه شب بود که خودت اومدی سمت مامانی که شیر بخوری و بخوابی! عزیز دلم، تموم عمر مامانی اگه بدونی چقدر دوست دارم اصلا نمی تونم بگم ، یعنی به زبونم نمیاد ...
نویسنده :
مامان فاطمه
12:30





