محمد رضامحمد رضا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

زندگی مامان

واکسن 18 ماهگی

دلبند مامان امروز نوبت واکسن 18 ماهگیت بود و  خیلی دلشوره داشتم! صبح زود بیدارت کردیم و یه کمی نون و پنیر بهت دادم و لباس هاتو پوشوندم و با بابایی بردیمت مرکز بهداشت. اونجا اول قد و وزنت کرد و قدت هزار هزار ماشاءالله نسبت به سنت بلنده و خیلی خوبه عسلم وزنت هم گفت بد نیست اما بهه نظر خودم کم هستی قدت 84 سانتی متر بود و وزنت حدود 10 کیلو و دور سرت 47 ، عشق مامان وقتی تو اتاق واکسیناسیون بردیمت متوجه شدی اگه بدونی چطوری به اون خانم که داشت آمپول رو درست میکرد نگاه میکردی. وقتی گفت بخوابونیدش تو نمی خواستی که بخوابی اما با هزار زحمت با بابایی خوابوندیمت و گفت مامانش باید پاهاشو نگه داره(آخه خانومه یه کمی بد گوشت بود ) من دلم نمیاومد اما گفت...
17 شهريور 1392

ماهگرد تولدت مبارک عشقم

قربون نفسهات بشم نازنین مامانی، همین الان که ساعت 16:45 هست وارد 18 ماهگی شدی مبارک باشه عزیز دل مامان، الهی قربون او چشمات برم که هر کی می بینه میگه ماشاءالله چه چشم های خوشگلی داره، آخه اگه بدونی چقدر چشمات خوشگله گلم، مژه های بلند و تاب دار و درشت، موهای خرمایی و پوست سفید. قربونت برم فردا قراره بریم برای واکسن امیدوارم ان شاءالله به خیر بگذره و زیاد دردت نیاد. ای وای! مگه میشه درد نداشته باشه نفسم، اما می دونم چون برای سلامتیت هست اشکالی نداره عشق مامان امیدوارم تا 120 بیست سالگی هر ماه یاد این بیفتی که مامانی واست هر ماه ماهگرد تولد میگرفت و می اومد واست وبلاگت رو مینوشت. فدای اون شکل مثل ماهت بشم عزیزم  &nb...
16 شهريور 1392

نفس مامان

محمد رضا عزیز دل مامانی هزار ماشاءالله روز به روز داری شیرین تر و زیبا تر میشی، الهی مامان قربون اون زبونت بریم که اینقدر شیرین حرف میزنی و اینقدر خوشگل میگی مامان. اگه بدونی چقدر شیرین کاری می کنی و شیرین زبون شدی، آدممی خواد درسته بخوردت. اما مامان یاصلا غذا نمی خوری و بابت این مامان خیلی ناراحته و غصه میخوره! میترسم وقتی هفته دیگه که میبرمت برای  د و وزن، وزنت کم باشه قربونت برم. وای نفس مامان 16 همین ماه که شهریور باشه واکسن 18 ماهگی داری ، شنیدم خیلی سخته و چندین ماهه که تو فکرش هستم و میترسم. خوشگلم وقتی  چند روز پیش با خاله جون بردیمت بیرون پیش اون ماکت ها که خیلی دوستشون داری از بس ذوق میکنی و میدوی همه نگاهت میکنن و نوشو...
12 شهريور 1392

دیکشنری محمد رضا در 18 ماهگی

  دیکشنری محمد رضا در 18 ماهگی: دایی: دا خاله: آ آ عمه: عمهَ گوش: دوش چشم: دشم مو: مو ماشین: دید دید بالش: لالایی گاو: گاب گربه: پیسی زرافه: دَ دَ اسب: ابس، پیکوپیکو گوریل: گوی       ...
12 شهريور 1392

ماهگرد تولدت مبارک

سلام عشق مامان، عزیز دلم  از اون موقعی که تو خونه جدید اومدیم وقت نمی کنم بیام و وبلاگت رو به روز کنم! نفس مامان ماهگرد تولدت زیبایت مبارک باشه، عشقم اگه بدونی چقدر زیبا و دوست داشتنی شدی. گل مامان این روزها مامانی خیلی افسرده شده و همش می خوام گریه کنم و دلم حسابی گرفته الان نمی تونم اینجا واست بنویسم وقتی بزرگ شدی و این مطلبو خوندی تاون وقع بهت میگم! نفسم هفده ماه پیش همچین روزی خدا تو رو بهم هدیه داد ، چه روزی بود. گل مامان الان که دارم این مطالب رو مینویسم خونه نیستی و الا نمیذاشتی، مادر جونی اومده دنبالت بردت دردر، نزدیک خونمون ماکت یه آدم بزرگ و یه بچه گذاشتن تو عاشق اونا هستی مادر جونی قبلا تو رو برده اونجا بینی اونا گرفتی و...
16 مرداد 1392

ماهگرد تولدت مبارک اما با تاخیر

سلام خوشکل مامانی ببخشید من به خودم قول داده بودم هر ماه ماهگرد تولدت(16) هر ماه  رو بهت تبریک بگم اما این ماه نشد آخه مادر جونی اساس کشی داشتن اونجا بودیم عزیز دلم از وقتی توی این خونه اومدیم اصلا نمیشه زیاد به وبلاگت سر بزنم اخ کامپیوتر رو توی پذیرایی گذاشتیم چون اتاق هامون جا نداره به خاطر همین وقتی روشنش می کنم تو میدوی میای و نمیذاری نفس مامانی جمعه بعد از یک ماه برده بودیمت پارک خیلی ذوق میکردی و ماشین سواری و اسب سواری کردی، مامان الهی قربون اوزبونت بره اگه بدونی چقدر قشنگ میگی آب، تازگی ها به همه میگی مامان نمی دونم چرا اما بعدش می خندی و در میری . وقتی کار بدی میکنی یا به چیز خطرناک میخوای دست بزنی اول منو صدا میزنی تا...
29 تير 1392

خونه جدید مبارک

سلام عزیز دل مامانی چند وقت بود وقت نمیکردم بیام و وبلاگت رو به روز کنم  آخه عشق مامانی چند هفته درگیر امتحان بودم بعدش هم اسباب کشی داشتیم. اخه از اون خونه بلند شدیم و اومدیم نزدیک خونه مادر جونی، اما خونمون خیلی کوچکه و تو اصلا توش راحت نیستی اون خونمو حسابی بزرگ بود  و اونجا تو حسابی بدو بدو و بازی میکردی اما اینجا مدام به وسیله ها می خوری و پاهات و دست ها زخمی میشه و من ناراحت میشم خلاصه عشق مامانی ماشاءالله اینقدر شیطون شدی که نگو و نپرس! اصلا یک دقیقه از اون موقعی که از خواب بلند میشی نمینشینی و همش بازی میکنی . غذا هم خیلی خیلی کم میخوری و اصلا وزنت تغییری نکرده و خیلی ناراحتم! عسل مامانی هزار ماشاءالله  روز به ...
10 تير 1392

ماهگرد تولدت مبارک

پسر ناز و خوشگل مامانی تا چند دقیقه دیگه متولد میشی و مامانی و عاشق خودت میکنی. هستی مامان تازه الان لا لا کردی و من تونستم زودی بیام و وبلاگت رو واسه ماهگرد تولدت به روز کنم. عزیز دلم چند وقته اصلا غذا نمی خوری خیلی لاغر شدی امروز برده بودیمت واسه قد و زن هزار ماشاءا.. قد کشیدی اما وزن از موقع یک سالگی ات اضافه نشده خیلی ناراحتم ! البته اضافه شده بودی اما تو این مدت اخیر لاغر شدی نفس مامانی این روز ها سر مامانی خیلی شلوغخ دارم اساس جمع میکنم آخه باید از این خونه بریم. گلم تازه از امتحان هام خلاص شده بودم که درگیر اساس کشی شدیم. محمد رضای نازم 15 ماه پیش همچین ساعتی مامانی رو بردوه بودن اتاق عمل و تو چشم های خوشگلت رو در ساعت 16:45 دقیقه باز...
16 خرداد 1392

دیکشنری

دیکشنری محمد رضا در 14 ماهگی : مممممممما : مامان بابا: بابا هاپ: سگ ممممو: پیشی اوف: داغ قو :گل دَدَ: دردر جوجو: جوجو تو تو: توپ
28 ارديبهشت 1392